پارت صد و سی و سوم :


راشین در حالی که ساک ورزشی کوچکی در دست دارد، پیاده می‌شود و در را می‌بندد. برمی‌گردد و از پنجره‌ی ماشین برای دیلان دست تکان می‌دهد:
_ ممنون عمو خیلی حال داد! خداحافظ...
دیلان با لبخند پر مهری برایش دست تکان می‌دهد و او می‌دود و به سمت خانه می‌رود. نگاه از او می‌گیرد و در جواب پیام هدی که خبر از ناپدیدشدن پرهام داده، تایپ می‌کند:
_ فقط دو سه روزه نیستش، خب حتما پیداش میش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۸۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!