ساریژ به قلم اکرم رشیدی (آناهیل)
پارت صد و سی و سوم :
راشین در حالی که ساک ورزشی کوچکی در دست دارد، پیاده میشود و در را میبندد. برمیگردد و از پنجرهی ماشین برای دیلان دست تکان میدهد:
_ ممنون عمو خیلی حال داد! خداحافظ...
دیلان با لبخند پر مهری برایش دست تکان میدهد و او میدود و به سمت خانه میرود. نگاه از او میگیرد و در جواب پیام هدی که خبر از ناپدیدشدن پرهام داده، تایپ میکند:
_ فقط دو سه روزه نیستش، خب حتما پیداش میش
لطفا صبر کنید...
