پارت صد و سی :


او را وارسی می‌کند و وقتی مطمئن می‌شود که هیچ دستگاه شنودی در لباسش نیست، روی صندلی می‌نشیند و انگشت اشاره‌اش را به طرف او می‌گیرد:
_ خوب گوش کن روجا... توی احمق فقط احساساتی شدی، اشکالی نداره، اتفاقا لازمه بهت اعتماد کنه، اما بفهم اون همون‌طور که خودت میگی یه بیمار روانیه، الانم ممکنه توی این گوشیا و وسایلی که همراهت آوردی یه چیزی چسبونده باشه که تو رو ردیابی کنه یا شنود کنه،

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۸۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    1

    خاک توسر اونی که زندونیش کرد با چند دقیقه فیلم بازی کردن براش شده دایه دلسوزتر از مادر،بعد دیلان نگران می شه آقا بالاسر😮😠

    ۶ ماه پیش
  • اکرم بانو

    1

    ماه منیر چه حال بدی داره... خدا نیاره 😔😔😔

    ۷ ماه پیش
  • اسرا

    1

    روجایعنی چی آقابالاسرهرانسانی نگران عزیرانش میشه دیلان هم نگرانت که سرت بلایی نیایدبااون حالش آمده تهران🙏😑

    ۷ ماه پیش
کپی شد!