ساریژ به قلم اکرم رشیدی (آناهیل)
پارت صد و بیست و هشتم :
هوا ابری و بارانی است و برف ملایم و سبکی بارش را آغاز کرده است. دیلان زیر چتر دوستش پناه میگیرد و باهم از کلانتری خارج شده و به طرف خیابان پاتند می کنند. دربستی میگیرند و سوار میشوند. کاوه در خود جمع میشود و دیلان متفکرانه از شیشهی ماشین به خیابانها نگاه میکند.
_ چهقدر حس غریبی داره این شهر! چطور بعضیا رو به خودش جذب میکنه...
کاوه میخندد:
_ داداش نصف روزه اومدی
لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
1باورم نمیشه واقعا گذاشت بره...