پارت شصت و ششم :

شوکه هینی گفت که غذا در گلویش پرید و به سرفه افتاد. ریوند جلوتر آمد و محکم بر پشتش کوبید، دو تا سه بار تکرار کرد تا بالاخره حالش خوب شد. سرخ شده از سرفه‌های پی‌در‌پی سرش را چرخاند و پشت سرش را دید، ریوند با خنثی‌ترین چهره‌ی ممکن بالای سرش ایستاده بود.
به سختی آب دهانش را قورت داد، اکنون چه میشد؟ غرورش شکست، اقتدارش جلوی ریوند خورد شد و حالا تا آخرین لحظه‌ای که در پارسه حضور داشت این

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۸۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت نقشه پارسه نهایی در رمان جادوی کهن - جلد اول پارسه نقشه پارسه نهایی
آخرین نظرات ارسال شده
  • طوفان

    0

    ایی خوداداددادااددادااداداداددااداد در اد چه عشقیی🤤❤️🤤

    ۳ ماه پیش
  • آبی

    0

    یا توی اینترنت هم اگر بزنید قطعه عاشقانه ها، قطعه نه فکر کنم براتون بیارتش وای، واقعا این پارت رو خیلی دوست دارم! می تونم بگم پارت موردعلاقه ام از اول داستان تا الان، قطعا این پارته...

    ۱ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    زدم چیزی نیاورد مال کدوم کشوره؟ لحظه ای که ریوند و نیلرام اتش بس کردن

    ۱ سال پیش
  • آبی

    0

    چقدر قشنگ بود... این کنار اومدنهای کوچیکشون با هم خیلی قشنگه... کل مدت با یک لبخند و احساس گرما توی *** ام داشتم میخوندمش. راستی، یکسری آهنگ هست به اسم قطعه عاشقانه ها، با قطعه عاشقانه نه این پارت رو خوندم و به نظرم این قطعه شدیدا به ریوند و نیلرام میاد، اگر دوست دارید براتون *** بفرستمش

    ۱ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    بله برام بفرستید مشتاقانه منتظرم بهش گوش بدم.

    ۱ سال پیش
  • army...

    1

    وای خدااا هر دوتاشون فکر میکنن اون یکی قراره کار هاشون رو به روشون بیاره چقدر این دو تا بانمکن آخهههه 🥺🥺🥺

    ۲ سال پیش
  • فاطمه

    0

    چه قشنگ این پارت تموم شد

    ۲ سال پیش
  • زهرا سادات هاشمی

    2

    ممنونم و منم از پارت های قشنگت و هدف های قشنگ ترت خیلی خوشم میاد لعنتی👌😁

    ۲ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    باعث افتخار منه عشقم.

    ۲ سال پیش
  • سهیل۲۸

    3

    پیشاپیش سال نو همتون مبارک و مرسی خانم هاشمی نسب عزیز عالی بود..ممنونم که چندتا پارت با هم گذاشتید

    ۲ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    پیشاپیش سال نوی شما هم مبارک باشه. ممنونم ازتون خداروشکر بهتر هستم.

    ۲ سال پیش
  • (⌒‐⌒)

    2

    ترکیب این دوتا واقعا قشنگه امیدوارم که پایانشم قشنگ باشه

    ۲ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    قطعا همین طوره.

    ۲ سال پیش
  • لیلا

    2

    عالیه عالی 😍😍

    ۲ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    مرسی ☘️

    ۲ سال پیش
  • آمنه

    3

    فاطمه بانو واقعا عالی نوشتین ریوند یکهو سکته نکنه به خاطره تغییر اخلاق نیل رام ای کاش محبتی دیده بود که مهربانتر باشد

    ۲ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم فکر نکنم سکته کنه فکر می کنه جن زده شده

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر آبی

    3

    اول اینکه پیشاپیش سال نو مبارک امیدوارم سال خوبی داشته باشید موفق تر از همیشه باشید واقعا عالی بود خسته نباشید ممنون

    ۲ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم سال نوی شماهم مبارک باشه.

    ۲ سال پیش
  • فاطمه ❤️

    3

    خیلی خیلی عالی بود 🌟💜🌟💜 دخترمون غیر قابل پیش بینیه داره باریوند کنار میاد👏👏

    ۲ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    بله خداروشکر دیگه به سر و کول هم نمی زنن.

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️