پارت چهل و سوم :

- من خیلی نگرانم هومن. میترسم سینا دووم نیاره... عزیزه رو چیکار کنم؟ از روزی که بهش گفتم سینا رو تو بهشت ثبت نام کردم یه بند داره گریه میکنه. اگه یه وقت بلایی سرش بیاد...
هومن برای چند لحظه چشم از خیابان و ماشینها گرفت و به او چشم دوخت:
- من نمیدونم شماها چرا موضوع به این سادگی رو اینقدر پیچیده میکنین؟! خب اگه دوام نیاورد برگردونش. اونا که به زور نگهش نمیدارن.
پشت چراغ‌قرمز ایستØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۸۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    0

    امیدوارم ماهم اشتباه کرده باشیم وهمه چیز خوب پیش بره...

    ۱ سال پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    مرسی از همراهیتون🙏❤️❤️

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️