به دنبال شارلو به قلم زهرا صالحی (تابان)
پارت هشتاد و هفتم :
تا برگردند خوابگزار روی اولین پلهای نشسته بود که به تختِ زرین میرسید. تاج هفت رنگ به وسیلهی چند زنجیر طلایی، مانند همیشه مشغول نظاره کردن اتفاقاتی بود که در دلِ تالار بزرگ رخ میدادند. شاید نیز بهزودی شاهد تاریکی و ورود سایهها میشد...شاهد کشت و کشتار و از بین رفتن هر چه که بود. آرتور و پشت سرش سیریوس از درگاه راهروی خالی دور شدند. بهسمت خوابگزار راه افتادند که در حال نزدیک
لطفا صبر کنید...

فاطی
1امیدوارم سیریوس حافظه اش و به دست بیاره..امکانش هست دوباره یه چیزی بخوره توسرش حافظه برگرده..