آشتی به قلم سعیده براز
پارت سی و یک :
کار هیمن رونق گرفته بود با نزدیک شدن فصل بهار و بهتر شدن هوا، مردم بیشتر بیرون می آمدند
و برای عید خرید می کردند.
بعد از چند باری که شادیه هیمن را دعوت کرد و هیمن هر بار به یک بهانه ای دعوت او را رد کرد
بالاخره مجبور شد دعوت شام شادیه را بپذیرد،هر چند که نه خودش و نه آشتی راضی به این رفتن
نبودند.
اما به خاطر آرمین که نوه ی آنها بود صبوری می کردند.آنها حق داشتند با دید
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
مریم
0متنفرم از آرتین
۱ سال پیشآمنه
1سعیده بانوی مهربون الان هم مهربونی کن بذار عقد کنند واون هم بدون دانستن کسی آخه لازم نیست منتظر بمونند بعد نمایشی عاقد بیارن یعنی اگه این راه رو درست کرده باشی یعنی فکره همه جاش رو کرده بودید وبعد هر جنگی هر بلایی که میخوان بیارن
۱ سال پیشم
1چقدر بدجنسه آرتین ،چطور میتونه اینقدر فکرای کثیف داشته باشه
۱ سال پیشمائده
1عالیه خیلی خوله. دست نویسنده با این افکار و خلاقیتش درد نکنه تازه اولین نظرم خودم نوشتم حال میکنی نویسنده جونگ؟
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...
پوری
0قلم بسیار قشنگی دارید