پارت بیست :

دوباره ناخواسته به هیمن گفته بود عمو و حسابی حال هیمن را گرفته بود ولی بیشتر از شنیدن
کلمه ی عمو بغض صدای آشتی حال هیمن را گرفته بود.
ـ من باعث مرگ آروین شدم آره؟ اون از من و بچه فرار کرد تقصیر منه؟آره؟آخه خودش گفته بود
بچه نمیخواد من گوش نکردم.
ـ خودت رو با این فکرهااذیت نکن .چند وقت بعد از رفتنش از خونه ،خبر مرگش اومد؟
ـ فکر کنم یک ماه. آره یک ماه بعد.
دیگر چیزی نگفت

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۵۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • احدی

    0

    رمان فوق العاده ایه

    ۱ سال پیش
  • دریا

    0

    بسیار زیبا

    ۱ سال پیش
  • حانیه

    0

    بازم از هیمن

    ۱ سال پیش
  • عالی

    0

    عالی عالی عالی عالی

    ۱ سال پیش
  • ...........

    0

    ...............

    ۱ سال پیش
  • مریم

    0

    رمان خیلی قشنگیه تا اینجا امیدوارم پایان خوبیم داشته باشه

    ۱ سال پیش
  • حیدری

    0

    رمان خیلی خوبی دارین امیدارم پایان خوبی داشته باشه و موفق باشید

    ۱ سال پیش
  • مهسا

    0

    آروین گور ب گور شی الهی .آخه تا کی آشتی فکرش مشغول آروین میمونه!بیچاره هیمن حداقل آشتی ی نگاه صمیمی کنه ب هیمن ک دلش خوش بشه این بدبخت😅

    ۱ سال پیش
  • م

    1

    حالا خوبه آرتین خودش بچه دار نمیشه اینقدر بی چشم و رو وبی وفاست،اگه بارین مشکل داشت تا حالا چندبار دیگه ازدواج کرده بود

    ۱ سال پیش
  • طنین

    6

    چشات دراد ارتین خودت مگه زن نداری بیشعور حیف بارین ک زن ت بی لیاقت شده واقعا یعضی ادما لیاقت محبت و ندارن

    ۱ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!