پارت نود :


روجا در حالی ‌که پاهایش را روی سینه جمع می‌کرد به درخت پشت سرش تکیه داد.
_ تا کی می‌خوای بااین قیافه ادامه بدی؟
دستانش را زیر سرش گذاشته و به آسمان ابری نگاه می‌کرد.
_ تا وقتی همه‌ی پولام رو بفرستم یه حساب خارجی و خودمم بپرم اونور...
_ تو واقعا آدم کشتی؟
به پهلو چرخید و یک دستش را تکیه‌گاه سرش کرد تا راحت به روجا نگاه کند.
_ تو چی فکر می‌کنی؟
روجا مطمئن بود هم

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۰۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    1

    اوه توقع این داشتم ولی شرط شروط برم🙏

    ۸ ماه پیش
  • اکرم بانو

    1

    وای من چقد از پرهام دارم میترسم...ته این قصه بوی خون میده...

    ۱۰ ماه پیش
  • اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان

    نترس نترس😅❤️

    ۱۰ ماه پیش
  • ندا

    1

    چرا اینجوری شد 🥺🤦 ♀️

    ۱ سال پیش
کپی شد!