پارت هشتاد و هشتم :


با خودش درگیر شده بود، پول پرهام وسوسه‌اش می‌کرد، چرا این‌قدر می‌ترسید؟ چه می‌خواست بشود؟ پرهام که نسبت به او نیت بدی نداشت، خب برایش خواهری می‌کرد و از محبت‌هایش بهره می‌برد، این که بد نبود، چرا این‌قدر سخت می‌گرفت؟ می‌توانست مثل دخترهای دیگر فقط به خودش فکر کند و خوش باشد، شاید هم پرهام همان شانسی است که قرار بوده در خانه‌اش را بزند! بااین افکار کلنجار می‌رفت و خود را آرا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۰۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    1

    به به ،فقط همین یکی تو پرونده زندگی گهربارش کم بود که اینم حاصل شد😮😱

    ۷ ماه پیش
  • اسرا

    1

    پرهام نره برادرپدرش بکشه که روجاازاونجادل بکنه🙏🤔

    ۸ ماه پیش
  • اکرم بانو

    1

    چرا پرهام دردو حس نمیکنه؟چی شده؟

    ۱۰ ماه پیش
  • اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان

    درد رو حس می‌کنه ولی اون‌قدر کینه و درد گذشته اذیتش می‌کنه که این درد در برابرش چیزی نیست، برای آروم شدن خودش خودزنی می‌کنه

    ۱۰ ماه پیش
کپی شد!