پارت شصت و چهارم :
صدای بسته شدن در که به گوش رسید رامین کلافه دست بر صورتش کشید و به نیلرام چشم دوخت. سعی کرد مهربامن باشد، جوری که نیلرام تحریک نشود.
- لطفا با ریوند دعوا نکن مهربانوی زیبا، او اگر روی لج بیافتد دیگر کسی حریفش نمیشود.
پناه دهانش را باز کرد، دستش را جلو آورد تا مانع رامین شود اما دیگر دیر شده بود. زیرا او ناخواسته حالت حماقت نیلرام را فعل کرده بود. نیلرام عصبانی از حرف رامین،
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
GOLBARG
1چقدر قشنگ و با ارزشه که در قالب داستان فرهنگ سازی میکنی... اینکه مردم به اسم دین یه سری کار میکنن و خیلی خوب اومدی مرسی واقعا. نویسنده ها از موثر ترین افراد روی طرز فکر خواننده ها هستن چه نسل خودشون چه نسل های بعد
۱ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
هدف اینکه فرهنگ سازی بشه تا حقیقت بر تمام افراد آگاه روشن بشه. ممنون عزیزم.
۱ سال پیشآبی
0رامین کاملا فهمید که ریوند داره گوش می ده(: چه عذاب وجدانی گرفت بچه...
۱ سال پیشاکرم بانو
0ریوند تو چمنابود؟
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
بلی :) به کمک تغییر شکل عنصر فلز
۲ سال پیشفاطمه ❤️
3ریوند جان فالگوش ایستادن کاره بدیه پسرم😂😂😁و اینکه نیل رام باید درک بشه تا آروم بگیره 🫂💜🌟💜🌟
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
یه ضرب المثل هست میگه خدا فالگوش ایستادن را دوست ندارد.
۲ سال پیشآمنه
2مردهای اینجا گناه می کنند اما میگن مرد چیزی ازش کم نمیشه و این حرفشون باعث شده که بعضی خانمها دور از چشم شوهر با یکی مرد دوست میشن دنیا به گند کشیده از بس زور رو به اختیار ترجیح میدن توی زندگی اطرافم آنقدرها از این مشکلات هست که نمیتوانم بگم میشه رمان نوشت یا یک اسم دیگه مثل گناه برای مرد وزن یکیه
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
متاسفانه همین طوره و این خیلی واقعا بده، نمی تونم چطور باید این مشکل رو حل کرد و امیدوارم جادوی کهن به دست این افراد برسه بلکه تغییری ایجاد بشه. خودمم با خانواده اطرافیان خیلی درگیرم در این موضوع.
۲ سال پیشماری
1نویسنده چرا درموردنیل رام با نظران منفی موافقی با نظرات موافقم موافقی انگار نه انگار خالق این شخصیت تویی تو میگی نیل رام باید برگرده ولی مگه موضوع عاشقانه نیست؟ اصلا چرا باید پناه یدفعه انقد با دوستش دشمن میشد؟
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
من نویسنده اثر هستم درست، اما خواننده اثر خودم هم هستم. بنابراین نظراتم رو به عنوان خواننده میگم. اما به عنوان نویسنده حق ندارم چیزی از داستان رو لو بدم. این کار حرفه ای نیست.
۲ سال پیشکلثوم
2ریوند بایدمحبتش روادامه بده تانیلرام میادیکم خوب شه دوباره همه چی خراب میشه
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
ریوند نمی تونه محبت کنه یادت نره نیلرام باید برگرده.
۲ سال پیشزهرا سادات هاشمی
2خب نمیشه برنگرده مادرش هم بیاد به پارسه اینجوری از اون همه غمی که دارن شاید خلاص پدر نیل رام هم حساب کار دستش میاد تاوان کارش رو با از دست دادن اونها میده
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
نمیشه. جادو نسبت به شرایط هرکس منعطف نیست. قانون خودش رو داره. وقتی باورش کنه باید برگرده.
۲ سال پیشزهرا سادات هاشمی
1خوبه که پناه یادش افتاده پوسته نیل رامه نه دشمنش و امیدوارم نیل رام دوباره نره رو افسردگی و خدا قوت بهتون
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
یهو عذاب وجدان گلوش رو گرفت.
۲ سال پیشA-a
5اون فلز توی چمن چی بود؟هرچی میریم جلوتر عوض متمدن تر شدن افکار پوسیده بیشتر میشه!!ممنون عالی بود👌💐
۲ سال پیشسهیل۲۸
4میشه گفت مثل شنود الان ما😃😃 ریوند داشت به حرفهای پناه و رامین گوش میداده..چه شنود قشنگی بوداا 🥰
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
درسته خوشحالم که اینقدر سریع با جادو همراه شدید.
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
عنصر فلز ریوند که به شکل چمن در اومده تا فالگوش وایسه.
۲ سال پیشآمنه
5ای کاش الان هم مثل پارسه باشه اینجایی که من زندگی میکنم مرد راحت خیانت میکنه نه فقط با یک زن هر بار با یکی ولی دختر اگه عاشق بشه وبخوام با با عشق ازدواج کنه سرش رو میبرن ومیگن ما مرد وغیره داریم
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
غیرتشون به درد عمشون می خوره واقعا :|
۲ سال پیشدنیز
4با اشتیاق منتظر پارت بعدی هستم ممنون واقعا رمان عالی دست مهر بانو فاطمه درد نکنه
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
منم با اشتیاق منتظر نظرات شما هستم. ممنونم.
۲ سال پیشطنین
5تنها کسی ک میتونه قشنگ نیل رام و حرص کش کنه ریوند و به عکس
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
تا ابد حق
۲ سال پیشنیلوفر ابی
2ای بابا نیل رام دیوونه ست این چه رفتاری عالی بود ممنون
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
قطعا همین طوره. ممنونم عزیزم.
۲ سال پیش(⌒‐⌒)
6"تا کنون مهربانویی این چنین بی ادب ندیده بودم" این جمله واقعا خیلی خوب بود😂💕..ممنون بخاطر پارت قشنگتون💖🎀
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
رامین حیرت کرده اولین باره این روی نیلرام رو میبینه. ممنونم عزیزم.
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

طوفان
0همه حرف های پناه روشنید با ریوندم 🤨🤨😳