پارت شصت :
در رو به شدت باز کرد ولی سریع دستگیره رو گرفتم و سمت خودم کشیدم.
لجبازانه از پنجره نگاهش کردم و نالیدم:
- آخه شما هر روز میرید بیرون و پارتی و کوفت و زهرمار من تنها میمونم، یهو گرسنم میشه دستشوییم میگیره حموم میخوام هوای آزاد میخوام. بزار برم کرج تو رو خدا!
آرمان با استیصال نگاهی بهم انداخت و رو به امیر گفت:
- امیر خطرناکه یه دختر بین این همه پسر.
مطالعهی این پارت حدودا ۱۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۹۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
مادمازل
0خدا کنه ابن ماجرای بازی و نسل دوم رو بفهمیم به زودی که این کثافتا چطوری یهو اینقدر پولدار شدن. و همچنان منتظر آیوار هستم 😁
۷ ماه پیشگیسو کمند
3چرا نگار نرفت پیش پروفسور ؟،اونم پروفسوری ک اونقدر دوستش داشت و براش زحمت کشید ک ب زندگی عادی برگرده ،ولی بنظرم اینجا اومدن نگار برا اینه ک بفهمه سه قلو ها توی این خوابگاه دارن چه غلطی میخورن
۱ سال پیشmahya
1چون که بابای نگار به پروفسور گفته بود مراقب نگار باشه
۹ ماه پیشانیس
1دقیقا منم وقتی اینکه میگه اون زمان نمیدونستم و اینا کلا استرس و حس بدی میگیرم
۱۱ ماه پیش...
1بهترین رمان عمرمم
۱ سال پیشRoghayyeh
2خیلی دوس دارم بدونم اینا چه غلطی میکنن پولدار شدن
۱ سال پیشلادن
1طنز بودن و همچنین بیان رم و پوست کنده نویسنده برای من قابل احترام و جالب بود
۱ سال پیشmiss A
7این قسمتایی که از اینده حرف میزنه مثل اونجا که گفت "اونموقع بلند پروازیاشونو مسخره میکردم نمیدونستم از این عرضه ها دارن" یه استرس و حس بدی بم میده ایکاش همچی زمان حال بود
۱ سال پیشآمنه گادسیکلت
0غمگینننننننننننننن
۱ سال پیش....
1ای مارموزا باز چه باز در آوردید که هرچی سنگه مال پای لنگ نگاره
۱ سال پیشهانیتا
7میدونید امیر و نگار منو یاد کی میندازن؟ کلاوس مایکلسون و ربکا مایکلسون قشنگ همونجور که کلاوس دوست نداشت خواهرش با کسی باشه امیرم همونجوریه
۲ سال پیشمهتاب
7سه قلو ها تازه داشت رابطشون با نگار خوب میشد الان نگار از کار های اینا سر در بیاره باز که اوضاع شخمی میشه
۲ سال پیشملورین
11دلم یه پسری میخواد که زیبایی ایوار و غیرتی بودن امیرو پایه بودن رضا و مهربونی آرمان رو داشته باشه
۲ سال پیشآنیا
4یه غلطایی دارن میکنن فقط امیدوارم سرخودشونوبگاندن😵
۲ سال پیشمیم
3ولی شناخت امیر از نگار😃😂
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

برفین
0باز معلوم نیست چه غلطی دارن میخورن تخم کفتارا