پارت هفتاد و سوم :


روجا هم بااو خندید ولی هنوز شوکه بود از پنهان‌کاری هدی و ماجرای پنهانی که پرهام بااو رقم زده بود. کام آخر را از سیگارش گرفت و بلند شد.
_ خل نبودم آدم نمیاوردم برا تو کباب کنه!
سمیرا دوباره غش‌غش خندید اما هدی کلافه از حضور پرهام از دور برای سمیرا خط و نشان کشید. پرهام با دیدن روجا حسی مبهم وجودش را فراگرفت، حسی بینابین رضایت و کلافگی بود، سراغ پسرها رفت و سفارش کرد کارشان را تم

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۰۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    1

    ایکاش هدی کامل پرهام توضیح بده🙏

    ۸ ماه پیش
  • سارا

    0

    کاش روجا و پرهام باهم اوکی شن

    ۱ سال پیش
کپی شد!