ساریژ به قلم اکرم رشیدی (آناهیل)
پارت هفتاد و سوم :
روجا هم بااو خندید ولی هنوز شوکه بود از پنهانکاری هدی و ماجرای پنهانی که پرهام بااو رقم زده بود. کام آخر را از سیگارش گرفت و بلند شد.
_ خل نبودم آدم نمیاوردم برا تو کباب کنه!
سمیرا دوباره غشغش خندید اما هدی کلافه از حضور پرهام از دور برای سمیرا خط و نشان کشید. پرهام با دیدن روجا حسی مبهم وجودش را فراگرفت، حسی بینابین رضایت و کلافگی بود، سراغ پسرها رفت و سفارش کرد کارشان را تم
لطفا صبر کنید...

اسرا
1ایکاش هدی کامل پرهام توضیح بده🙏