پارت پنجاه :
هیچکس با بیشتر شدن تعداد روزهای زندگیش مشکلاتش کمتر نشد؛ برای من یکی که معادل هر یه ساعت از مصرف اکسیژن بیت المال معادل سهتا بدبختی شد. حالا اون بدبختی میتونه شکستن ناخنم باشه یا هم میتونه بیپول بودنم باشه.
نامردانه بود ولی با این سن کم دیگه قبول کردم که آرامش بهم نیومده. وقتی روی واقعی دنیا رو دیدم دیگه نتونستم تلاشی برای اون آرامشی که همه ازش میکنن بکنم.
من جورÛ
مطالعهی این پارت کمتر از ۴۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۹۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
مهسا
0اخییی گوگولییی
۶ ماه پیشارزو
2ینی چی نباید جدا شن از هم توروخدااااااا
۷ ماه پیشمادمازل
0سر جدت اینا باز جدا میشن 💔 😭 😭 😭 فلبم دیگه نمیکشه. آیوار نمیره ؟
۷ ماه پیشمادمازل
2تو مرام و غیرت گادسیکلت نیست عکس دخترش پخش بشه و هیچی نگه 💔 ❤️
۷ ماه پیشمادمازل
1من واسه تو حتی قلب خودمم له کردم و هنوز دوستت دارم 💔 ❤️
۷ ماه پیشسما
1شاید نود درصدتون باور نکنین ولی من بار پنجمه این رمان و میخونم و اصلا پشیمون نیستم برنامه دارم تموم که شد بازهم بخونمش انقدر میخونم این رمانو تا لحظه مرگم و از این بابت مطمئنم
۹ ماه پیشصبا
1چقدررررر خفنههههه خیلی خوبه ولی از بابای نگار متنفر شدم
۱ سال پیش..
0اخی گوگولیااا
۱ سال پیشمافیا
3به قر آن من اگ تهه این داستان گریه کنم دق میکنمااا نگارو اطوار باید د بهم برسن 😢😭
۱ سال پیشتانیا
11داستان خیلی قابل انتظاره چرا همش باید با هم باشن بعد دوباره جدا بشن؟ اینجوری داستان مسخره میشه.معلومه نگار داره داستان گذشته رو بیان میکنه ولی این حجم از درهم بودن داستان یکم بده.
۱ سال پیشm
10خواهش میکنم جدا نشن باز
۲ سال پیش...
5"ما همه پر بودیم از عقده هایی که مارو تراپیست لازم کردن"🙂
۲ سال پیشپارت خیلی خوبی بود
3(وقتی کنارمن حس میکنم شجاعم) این جمله خیلی قشنگ بود دوسش داشتم. آفرین مثل همیشه عالی❤️
۲ سال پیشدخترک شاد
0اممم سلام نویسنده رمانت عالیه و این ک میشه ازت خواهش کنم زندگی منم بنویسی 🙂
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

برفین
0ایوار و نگار برا همن مگه نه به قران افسردگی میگیرم