تلالو هور به قلم نازنین هاشمی نسب
پارت صد و یک :
کلافه و پریشان دست روی پیشانیام گذاشته و بهسمت دینا که حالا کیفش را روی تختم میگذاشت، چرخیدم.
خانم مروانی از این جشن بهمن اطلاع داده بود و من، همان روزی که از این ماجرا مطلّع شدم، تصمیمم را گرفتهبودم.
باوجود پاشا در آن مراسم، من جنازهام را هم بهآن جشن نمیفرستادم.
روی تخت نشستم و به چهرهی لبریز از شادیِ دینا چشمدوختم.
- من نمیام، راستش احساس میکنم دارم سرÙ
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
شرمنده زهرا جان. 💚🌷 هم کمی چشم درد داشتم دکتر بهم گوشزد کرد زیاد سمت گوشی نیام. ولی من که حرف گوش کن نیستم. 😁 این چند روزم که پارت نداشتیم بخاطر مشغله کاری بود عزیزم♥
۲ سال پیشملودی
1با اینکه ما حرص و جوش میخوریم و نمیخوایم اتفاقی برای آدمای خوب داستان بیفته از جمله دینا...اماظاهرا راه چاره ای نیس🙁؛فقط امیدواریم مهرو به موقع مُهرِ سکوتش رو بشکنه🙏قلمت مانا نازنینِ قشنگِ ما👌😍🤗🌺
۲ سال پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
ممنونم ازت ملودی خوش قلب♥💚 مرسی که با نظرات قشنگت، همیشه همراهمی🩷🌷
۲ سال پیشمهتاب
2عالی بود نازنین جان .... ممنون
۲ سال پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
ممنونم ازت مهتاب جان💚🌷
۲ سال پیشفاطمه ❤️
1چقدر مهرو مظلوم واقع شده 🌟💜🌟💜
۲ سال پیشم.ر
3زودتر داوین بفهمه مهمه
۲ سال پیشآمنه
0رمان خوبی هست ولی خیلی داره پیچیده میشه منظورم الان دینا رو میخوان توی این مشکل بیارین رمان طولانی میشه
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

زهرا
0عالی.ولی چرا طبقی ک گفته شده پارت گذاری نمیشه مگه قرار نبود شنبها دوشنبها و چهارشنبها پارتگذاری بشه.من از شنبه منتظرم