پارت هشتاد و سوم :

مسئول آموزش انگار می‌خواست با شیطان معامله کند که برای هر دکمه که می‌خواست بفشارد، نفس عمیقی می‌کشید و مکث می‌کرد. جان کسری با هر عدد که به اعداد دیگر گرفته‌شده اضافه می‌شد، به لب می‌رسید و به تن بازمی‌گشت.
صفر نه صد و سی و شش... تنها همین را توانست بفهمد؛ اضطراب آن‌قدر در وجودش رخنه کرده بود که چشمانش تار می‌دید. تنها حرکت نامنظم انگشتان مسئول آموزش را روی دو و سه و پنج و هشت دید

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    0

    همین الان پامیشدی میرفتی،ماکه تااخرهفته دق میکنیم

    ۲ سال پیش
  • حنانه بامیری | نویسنده رمان

    الهی🥲 دوشنبه پارت جدید داریم

    ۲ سال پیش
  • آسمان

    1

    کسری جان ب سپهر هم بگوو🤨🤨🤨

    ۲ سال پیش
  • حنانه بامیری | نویسنده رمان

    لجبازه 😅

    ۲ سال پیش
  • آسمان

    0

    واقعا شماره ی سپهر و بده خودم بگم بهش 😉😉

    ۲ سال پیش
  • حنانه بامیری | نویسنده رمان

    نگران نباشید میفهمه 😁

    ۲ سال پیش
  • فاطی

    0

    خوبه ما پا درمیونی کنیم یواشکی بریم به سپهر بگیم..ه والا

    ۲ سال پیش
  • حنانه بامیری | نویسنده رمان

    واقعا 😅

    ۲ سال پیش
  • A-a

    1

    چه دوران بدی مخصوصا برای اونایی که عزیزانشونو از دست دادن وهنوز علت ومسببش مجازات نشده.ممنون عالی بود👌👏💐

    ۲ سال پیش
  • حنانه بامیری | نویسنده رمان

    ممنونم از شما❤️

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️