پارت سی و ششم :

_خب آقای دکتر، اینم از چیزایی که بهش نیاز داری، ببرشون. توام همین‌طور پیام جان، ولی نباید از شما جدا بشه، وقتی از خونه می‌رین بیرون، وقتی تو خونه‌این، همیشه کنارتون باشه.
یه نگاه به کاغذ توی دستم انداختم و با تعجب پرسیدم:
_ فقط همین؟!
معصومی و سیاوش بهم نگاه کردن و معصومی با خنده گفت:
_آره دیگه! پس توقع چی داشتی؟!
طرف یه جوری می‌خندید که انگارنه‌انگار تا نیم‌ساعت پیش

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۷۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مهناز

    0

    سیاوش اینجا سیاوش اونجا سیاوش همه جا

    ۴ هفته پیش
  • فامی

    0

    بعد هی قدر بچه منو ندونین هی قضاوتش کنید باید یه کلاس آنلاین سیاوش شناسی بزنم اینجا، دوستان چشاتونو باز کنید لطفا😀😀

    ۹ ماه پیش
  • زهرا باقری | نویسنده رمان

    سیاوش شور طرفدار و درآوردهههه😶😶

    ۹ ماه پیش
  • فامی

    0

    از بس قند و عسله بچم، شماهم خیلی مقاومت میکنی یکم شل کن خوشگله😁 یه رمان از اینو مهرداد مهمونمون کن🥰🥰

    ۹ ماه پیش
  • زهرا باقری | نویسنده رمان

    دیگه پرونده ی شخصیت های سایه ی من بسته شد ولی😎😆

    ۹ ماه پیش
  • Niloofar

    2

    این معصومی توی سایه من هم هیچ کاری نتونست بکنه کلا سیاوش نباشه این پسرا باید اشهد خودشونو بخونن😬

    ۳ سال پیش
  • زهرا باقری | نویسنده رمان

    😂😂😂

    ۳ سال پیش
  • سمیرا

    2

    عالی

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️