آشتی به قلم سعیده براز
پارت پانزده :
ـ آرتین یه چیزی رو تو گوشت فرو کن تا همیشه برای بچه ام فقط یه عمویی.پس فقط مثل یک عمو
رفتار کن.
ـ خوب بلدی حال آدمو بگیری با همین زبونت سرخت آروین رو از خونه فراری دادی نه؟؟؟
از عصبانیت به حد انفجار رسیدم.
ـ با آروین هیچ وقت اینطور رفتار نکردم ولی بعد از آروین با هر مردی دیگه ای همین طورم.
ـ من فقط دلم به خاطر برادرزاده ام میسوزه.فکر کردی عاشق چشم و ابروت شدم.بارین خود
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
عالیییی
0عالی عالی عالی عالی
۱ سال پیشنسرین
0رمان خوبیهخوشم امد
۱ سال پیشنسرین
0رمان خوبیه
۱ سال پیشنسرین
0رمان خوبیه
۱ سال پیشفاطی
0عالی عالی عالی عالی
۱ سال پیشمهدی
0عالی ممنون از شما
۱ سال پیش.......
0...........
۱ سال پیشنناز و طناز
0دوست دارم هیمن به آشتی برسه ولی کلا از خانواده آروین اینا خوشم نمیاد به جز هیمن
۱ سال پیشنازی
3خدا کنه هیمن به آشتی بگه که دوست ش داره
۱ سال پیشزهرا
0تا این جا خوبه
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...
سارا
0عالی رمان خیلی خوبی هست