آشتی به قلم سعیده براز
پارت یازده :
ـ مگه میزارید من حرف بزنم که دروغ بگم.
همه ساکت شدند.
ـ مدام از من دوری میکرد و میگفت من در حد واندازه ی اون نیستم .در شان اون نیستم.شبها دیر به خونه میومد،بهم محل نمی ذاشت. روزی که از خونه رفت بی دلیل نبوداونم این بود که من ....
من باردار شدم. و اون می گفت، تو میخوای منو اسیر کنی. نه خودتو میخوام نه بچه اتو.خیلی بهش
التماس کردم که اون بمونه و من برم ولی نموند و رفت.
تمام
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۵۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نرگس
0جذاب و عالیه ممنون
۱ سال پیشیزدان
0عالی بهترین رمان هست
۱ سال پیشفاطی
0عالیییییییی
۱ سال پیشفاطی
0عالیه ها عالیه
۱ سال پیش........
0............
۱ سال پیشMaryam
0ممنون نویسنده جان بابت پارت قشنگتون آشتی واقعا عاشق بود عاشق مردی که اون رو نمیخواست امیدوارم آشتی با هیمن ازدواج کنه هیمن لیاقتشو داره آرمین حقش بود
۱ سال پیشارمیا
0داستانی خوب وسرگرمی کندس
۱ سال پیشستاره
4سلام خسته نباشید به نظر من این حجم از گریه و زاری آشتی برای مردی که اینقدر بهش بی احترامی کرد و اصلا محلش نمیزاشت الکی بود و بی مورد
۱ سال پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
آشتی یه دختر آفتاب مهتاب ندیده است که وابسته آروین شده وهمین وبس
۱ سال پیششیوا
1نظرت درست ولی عشق که الکی نیست ولی آشتی آروین دوست داشت دیدید لباسشو بو میکرد وگریه میکرد
۱ سال پیشآمنه
0بو کردن لباس آروین به خاطره این بود که کم محبتی دیده ودلش رو به این کارها خوش می کرد که آروین رو دوست داره به خاطره غریزه هایی هست که در انسان هست وفکر میکنه با اینکار برطرف میشه وگرنه ترجیح یک شب رو بهش نمیداد
۱ سال پیشنرگس
0بیچاره اشتی
۱ سال پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
واقعا بیچاره آشتی
۱ سال پیشکوثر
0خیلی خوب است
۱ سال پیشزهرا
0چه شرایط بدی
۱ سال پیشسامین
0من مطمئنم آروین زنده هست و اینا نقشه بوده برای نا امید کردن آشتی
۱ سال پیشسامین
0واقعا تحمل اینجور زندگی خیلی سخت بوده
۱ سال پیشکوثر
0خیلی رمانش خوبه عالییییییییی خیلی خیلی خیلی خوبه
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...
هاله
0احساسات یک زن شکست خورده روهالی بیان کرده