آشتی به قلم سعیده براز
پارت ده :
صبح به خانه ی پدرش رفت تا آنها را از مشکلش باخبر کند.دیگر تحمل این زندگی را نداشت.
بعد از در آغوش گرفتن پدر ومادر و خواهرش به سمت دوقلوها رفت و کمی با آنها بازی کرد.
از آگرین احوال شوهرش را پرسید:
ـ من چه میدونم! من که باهاش قهرم ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...
سارا
0بله خوب بود