آشتی به قلم سعیده براز
پارت هفتم :
خوشبختانه با رسیدنمون به روستا و حال و هوای عروسی ،ماجرای آروین از سرِهردوتامون پرید.
بعد از احوالپرسی و معرفی شدنم توسط آشتی ،من گوشه ای ایستادم و مشغول تماشای رقص زیبای
کردی شدم. آشتی هم برای عوض کردن لباسش وارد خونه شد.
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...

فاطمه
0واقعا همسر دختره خیلی آدم احمقیه