چنگار به قلم حنانه بامیری
پارت هشتاد و یک :
***
گوشهترین قسمت سالن چمباتمه زده بود و نگاهش هنوز خیرۀ پناه بود که خوابش تازه عمیق شده بود. صدای گوشخراش درِ آهنی بند و بوی آهن آخرین چیزی بود که از زندان به یادگار آورده بود. بعد از آن سکوت بود و سکوت و سکوت. سکوتی سنگینتر از میلههای سرد سلول. ساک ورزشیاش وسط سالن پذیرایی رها مانده بود؛ انگار تکهای از وجودش را با بیمیلی رها کرده بودند. عطر گند سلول و رطوبت نمور راهروها هنوØ
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۰۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

حنانه بامیری | نویسنده رمان
🙁🙁
۲ سال پیشآسمان
0خوب سپهر فهمیده کسری بیگناهه کاشکی با سپهر همکاری کنه 🤔🤔
۲ سال پیش
حنانه بامیری | نویسنده رمان
همین اتفاق میفته
۲ سال پیشاکرم بانو
0خب باپلیس همکاری کنه خودشم تنهایی دنبال قاتل بگرده
۲ سال پیش
حنانه بامیری | نویسنده رمان
همین اتفاق هم میفته
۲ سال پیشA-a
0اگه مدرکو نده به پلیس پروسه طولانی تر میشه.یعنی به کجا وچه کسی ختم میشه؟واقعا عالی بود خسته نباشید ممنونم👌👏💐
۲ سال پیش
حنانه بامیری | نویسنده رمان
ممنونم از شما که همراه چنگارید ❤️
۲ سال پیشفاطی
0خب چرا تنها میخواد قاتل پیدا کنه..پنهان کاری همیشه خوب نیست
۲ سال پیش
حنانه بامیری | نویسنده رمان
میترسه مدارک رو بده به پلیس ولی بازم پای پلیس به قضیه کشیده میشه.
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Sky
0بجای اعداد، حروف الفبا رو کنار هم چیدم اما هیچی متوجه نشدم😅😅