پارت صد و سی و ششم :

نزدیکش می شوم، بهمن به طور ناگهانی با هردو دستش کمرم را می گیرد.
ـ حالا شدی اونی که می خوام.
طوری کمرم را چسبیده بود، انگار در حال اندازه گیری بود. با دیدن دار قالی خودم را مشغول می کنم تا از آغوشش جدا شوم.
پشت دار قالی می نشینم و به نقشه نگاه می کنم و مشغول بافتن می شوم که دست بهمن را پشت گردنم حس می کنم، دستانش که زیپ پیراهنم را می گیرد و به سمت پایین می کشد، یخ می زنم.
بهمن لب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا

    0

    سعیده جونم فک کنم پارت و اشتباهی فرستادی الان باید پارت 135 رو میفرستادی🙏🌱

    ۳ ماه پیش
  • زهراz

    0

    وایییییی ممنونم سعیده جونم که اینقدر به مخاطبت اخترام میزاری خیلی دوست دارم هم خودت و هم قلمت و عاشقتم💋💋💋💋💋💋💋❤️❤️❤️❤️❤️🌱🙏💯💯🌷🌱🌷🌱🌷🌱

    ۴ ماه پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    ممنون بامحبت

    ۳ ماه پیش
کپی شد!