اشتباه صحرا به قلم سعیده براز
پارت صد و سی و سوم :
این حرفش را با صدای لرزان و پر احساس می گوید، طوری که سست می شوم و ناخودآگاه گلدان از دستم رها می شود.
سعید گلدان را از میانمان برمی دارد و در حالی که دستش به سمت مانتویم می رود، می گوید:
ـ شاید یادت نرفته احساسی که با هم داشتیم و که فکر می کنی می تونی زن اون پوفیوز بشی، من الان برات یادآوری می کنم.
سعید صورتش را جلو تر می آورد و با صدایی خش دار نزدیکی لب هایم می گوید:
ـ تا یادت
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۲۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
زهرا
1سلام نویسنده جونم دیگه پارت رایگان نداریم 🥺🥺
۴ ماه پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
چرا گلم
۴ ماه پیشزهرا
1اخه زدین وی آی پی برا همون چون اخر هفته *** چی منتظر موندم دیدم پارت نیومد امدم دیدم زدین وی آی پی 😭😭
۴ ماه پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
درستش میکنم جیگر
۴ ماه پیشزهرا
1مرسی نفسم بوس به دستای خوشگلت
۴ ماه پیشم
2بیچاره حمید دیگه خودشم به خودش اعتماد نداره،چرااین بیچاره رو انداختی وسط دلیل مسخره تر ازاین نبود؟
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

فاطمه
0وای توی مغازه عجبا 😆😁🤣