پارت چهل و نهم :


وحید خیره‌خیره نگاهش می‌کند، انگار ازحرف روجا متعجب شده است.
_ مگه عمو اون شب اینجا بوده؟!
روجا با گوشه‌ی روسری نخی‌اش کمی از نم صورتش را می‌گیرد.
_ آره... اومده بود عیادت عموقدیر... راستی اونشب عموقدیر خونه‌ی کدوم پسرش بوده؟ اینم نمی‌دونی؟ ولی آخه بابا وقتی میومد اینجا فقط خونه‌ی ننه حلیمه می‌خوابید، ولی آواربرداری اونجا تموم شد... اونجا نبوده...
وحید دستی به موهای

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    2

    خب همین که فهمیدپدرش اینجانیست یکمی خیالش راحت شد🙏

    ۸ ماه پیش
  • اکرم بانو

    3

    واقعامصیبت بزرگیه،ادم نمیدونه غصه ی کی و چی روبخوره

    ۱ سال پیش
  • اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان

    👍👍💔

    ۱ سال پیش
کپی شد!