پارت صد و نهم :

بعد از خلوت شدن خانه، به اتاق خواب می روم و به الیاس سر می زنم، پسرکم بیدار شده و در حال بازی کردن است.
ـ پاشدی مامان؟
الیاس با شنیدن صدایم، ذوق می کند و بیش تر دست و پا می زند. دست هایش را به سمت بالا و طرفین باز می کنم و پاهایش را تکان می دهم تا حسابی سرحال بیاید و بعد صورتش را می شویم چرا که الیاس طوری شیر می خورد که انگار همه جای صورتش دهان است و تا نزدیکی های چشمش هم، شیر خشک شده ماÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۰۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آنیا

    3

    خوب راه اتتقام گرفتنویادگرفته👍👌

    ۱۱ ماه پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    دقیقا

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️