پارت صد و هفتم :

ـ خب حالا مگه من چی گفتم؟ این قدر طرفشو گرفتی که حتی حاضر نیست از شیر خودش بچه اشو سیر کنه و از پول تو بدبخت شیر خشک میخره.
ـ اصلا تو چیکاره ای که در این مورد نظر بدی، انگار مشاور خانواده است!!! زن من عاشق این بود که خودش به بچه اش شیر بده، من احمق ترسوندمش، شیرش خشک شد. حالا زنم باید به تو جواب پس بده؟؟؟
با این حرف سعید، پرستار دیگر حرفی نمی زند، اما بعد از دقایقی با آرامبخشی که از دکتØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۰۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • لیلی

    0

    وای چقدر با این پارت خندیدم🤣🤣از دست این سعید و بازی هاش😂ممنون برای پارت بانو

    ۷ ماه پیش
  • زهرا z

    2

    این سعید همینجوریشم نزده میرخصید الان که دیگه راش داد تو خونه😂😂😂😂

    ۱۱ ماه پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    اره والا

    ۱۱ ماه پیش
  • اسرا

    1

    وای پرستارچقدرپیگیربود🙏😁

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️