اشتباه صحرا به قلم سعیده براز
پارت صد :
ـ اصلا، فقط نمی دونم چطور این مدتو تو ماشین تونسته تحمل کنه.
مادر در حالی که دست های الیاس را می بوسد و برایش صدا در می آورد، می گوید:
ـ حتما اشتباهی که کرده این قدر بزرگ بوده که اینجوری داره جور کارشو می کشه تا دلتو به دست بیاره.
در حالی که برای خودم و مادر چایی می ریزم، لبخندی روی لبم می نشیند اما سریع لبخندم را جمع می کنم و چایی ها را روی میز می گذارم.
ـ مامان هیچی نشده داری Ø
لطفا صبر کنید...

اسرا
1صحرانبایدمیترسیدحالاچراترس ازسعیدداشت اونورنگاه میکرد🙏