پارت صد :

ـ اصلا، فقط نمی دونم چطور این مدتو تو ماشین تونسته تحمل کنه.
مادر در حالی که دست های الیاس را می بوسد و برایش صدا در می آورد، می گوید:
ـ حتما اشتباهی که کرده این قدر بزرگ بوده که اینجوری داره جور کارشو می کشه تا دلتو به دست بیاره.
در حالی که برای خودم و مادر چایی می ریزم، لبخندی روی لبم می نشیند اما سریع لبخندم را جمع می کنم و چایی ها را روی میز می گذارم.
ـ مامان هیچی نشده داری Ø

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۰۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    1

    صحرانبایدمیترسیدحالاچراترس ازسعیدداشت اونورنگاه میکرد🙏

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️