پارت چهل و پنجم :


وقتی ماشین پیمانو تو حیاط ندیدم خیالم راحت شد ...پس حتما هنوز خونه نیومده...وارد خونه که شدم یه نفس عمیق کشیدم و گفتم:
ـ آخی هیچ جا مثل خونه ی خود آدم نمیشه.
شلوارمو در آوردم وقتی به زخمم می چسبید خیلی درد داشت ....یه دامن کوتاه پوشیدم و روش پماد مالیدم ....خیلی هم بد نیست واقعا راست که میگن خدا جای حق نشسته ...نازنین می خواست منو عذاب بده ولی خودش بدبخت شد.
دست وصورتمو یه آبی زدم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۶۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!