پارت چهل و چهارم :

با صدای کسی که میگفت:صدای منو می شنوی خانم؟...چشمهامو باز کردم.
ـ من کجام؟
ـ بیمارستانی ...مادر بیا دخترت به هوش اومد.
ـ خدارو شکر ...نادیا حالت خوبه؟...مامان منو می شناسی؟....حواست سر جاشِ؟
دستمو به سرم گرفتم ...کم کم اتفاقاتی رو که برام افتاده بود و یادم اومد.
ـ سرم درد میکنه مامان ...من تو اتاق بودم که نادر اومد بعدش نازنین ...نه نادر اسیدو روم پاشید....وای خدا من حس کردم سوختم ..

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۶۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!