پارت چهل و سوم :

ـ راستی از مهری و بچه ها خبر نداری؟
مامان آهی کشید و گفت:
ـ خونه ی باباشِ ...درخواست طلاق داده...پسرم جواد از وقتی مهری این کارو کرده از این رو به اون رو شده ...کلی لاغر شده الهی بمیرم براش.
از این حرف مامان حرصم گرفت ولی فقط یه پوفی کردم و با هم از اتاق بیرون اومدیم،نازنین چای آورد و خودشم رو مبل نشست و مشغول دیدن تلویزیون شد ولی تمام حواسش به حرفهای من ومامان بود.
ـ دخترم مشکلی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۶۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    0

    چقدر این نازنین عوضی و پست فطرته

    ۱ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!