پارت چهل و دوم :

توی پارک مشغول استراحت روی نیمکت بودم که پسر جوونی کنارم نشست.
ـ سلام خانم میشه چند لحظه وقتونو بگیرم.
وای خدا ...این دیگه چی میگه؟
ـ به چه منظوری؟
ـ صحبت و آشنایی بیشتر.
ـ نخیر آقا من متاهلم ..لطفا با یه مجردش برو آشنا شو.
ـ هه...متاهل؟!...اگه راست میگی پس حلقه ات کو؟...جدیدا لوس بازی دخترا این شده؟...من متاهلم.
تا حالا به حلقه فکر نکرده بودم ...اگه فردا شب مامان حلقه دست

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۶۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!