پارت نوزده :

با لیوان های شربت ِ به لیمو بازگشت و پس از تعارف، دوباره رفت و بار دیگر با پیش دستی های شیرینی بازگشت که رویا هم به کمکش رفت. من هم به سمت محمد رفتم و کنارش نشستم.
ـ ینی اینقد عجله داری که دو روز نشده پاشدی اومدی اینجا؟
با صدایی که لرزشی محسوس از استرس در آن موج میزد جوابم را داد.
ـ به من بود همون شب کاری میکردم که جواب مثبت بده دیگه طاقت ندارم.
ـ اینقدرام مطمئن نباش که امشب جو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!