پارت چهل :

ماشین‌ها بوق‌زنان همراهیشان می‌کردند. پدرام پیشاپیش حرکت می‌کرد و راه به آنها نمی‌داد. فیلمبردار تا کمر از پنجره بیرون آمده و دوربینش روی آن دو زوم بود.
مهرتا گفت: «اگه بتونی این فیلمبردار هالیوودی رو بپیچونی، لطف بزرگی در حقم کردی.»
کاوه بلند خندید: «بسپرش به من. غمت نباشه.»
_ خیلی غر میزنه. کلافه‌م کرده!
_ فکر نکنم هیچ عروسی قدر تو، خون به دلش کرده باشه. بس که هر ژستی رو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۸۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • باران

    1

    لادن هنوز درست نشده بازم میخواد انتقام بدجنسی خودش از مهرتا بگیره خدا به خیر کنه اما میدونم کاوه مثل آرمان احمق نیست

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    ❤❤❤

    ۲ سال پیش
  • لی‌لی

    0

    این درست نیست. نباید دلم واسه لادن بسوزه.

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    حق دارید

    ۲ سال پیش
  • مهسا

    0

    توی این قصه بین خطاکارهاش، آدم نمی دونه بگه کی مقصر واقعیه. آرمان، لادن یا شادی!

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    ❤❤🌸❤

    ۲ سال پیش
  • همتا

    0

    دلم واسه لادن سوخت با اینکه اصلا حقش نیست. راستین خیلی ماهه. عاشق توجه و حمایتش از ارمغانم.

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    راستین❤❤

    ۲ سال پیش
  • Maryam

    0

    سلام به نویسنده عزیز ممنون از پارت قشنگتون عالی بود چقد کاوه قشنگ با مهرتا حرف میزنه ولی من دلم برای لادن نسوخت هنوز میگم حقشه زندگی مهرتا رو خراب کرد حالا زندگی خودش خراب شد رابطه آیلین و آرمان هم خیلی خوبه چقد شخصیت علی قشنگه هر کسی تو زندگیش به دوستی مثل علی نیاز داره راستین و ارمغانم عالین

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    سلام عزیزم. ممنون که قصه‌م رو با جون و دل می خونین و اینقدر قشنگ نظر می‌ذارید.❤

    ۲ سال پیش
  • سوگند

    0

    ممنون بانو کاوه چقدرخوشمل بامهرتا صحبت میکنه🥰

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    خواهش میکنم🌸

    ۲ سال پیش
  • A-a

    1

    لادن از لج آرمان نره سراغ کاوه تا زندگی مهرتارو خراب کنه البته کاوه عاقله.ممنون عالی بود👏👌💐

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    مرسی عزیزم🌸

    ۲ سال پیش
  • لیلا

    0

    عالیه آرمان فرصت به لادن بده

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    تازه از چاه در اومده

    ۲ سال پیش
  • لاله

    0

    واقعا قلم روان و جذابی دارین من که دلم میخواد چندتا چندتا پارت بخونم😁ممنون ازتون

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    مرسی عزیزم🤗🌸

    ۲ سال پیش
  • حدیث

    0

    اجازه دارم شخصیت علی رو از رمان بردارم؟؟؟؟🧚 ♀️🤭

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    پیشکش شما🤗😉😊

    ۲ سال پیش
  • نسترن

    0

    بسی زیبا بود.

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    ممنونم🌸

    ۲ سال پیش
  • ستایش

    0

    قبول نیس منم یه رفیقی مث علی میخوام

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    😂😂

    ۲ سال پیش
  • ستاره

    0

    همه یه دوست مث علی توزندگیشون میخوان❤️

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    ماهه بچه‌م😊

    ۲ سال پیش
  • م.ر

    0

    چقدر روان مینویسی بانو😊😊لادن امان ازش

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    ممنون عزیزم🌸

    ۲ سال پیش
  • راز

    0

    ب نظر من مهرتای بیچاره است چون فک میکنم لادن بیشتر به مهرتا حسادت میکنه چون هم از طریق خانواده و همچنین مادرش و خواهرش دوست داشتنی هست و اینکه پیش نویس اول داستان نوشته درمورد آرمان و مهرتا هست پس فک میکنم لادن انتقام رو از مهرتای بیچاره بگیره

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    دقیقا همینطوره🤧 این بشر هرگز مهرتا رو به حال خودش رها نمی کنه

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️