پرتویی در تاریکی به قلم سعیده براز
پارت هشتاد و چهارم :
نامزد آیه که تماس گرفت، آیه قصد رفتن کرد و من هم حاضر شدم تا همراه هم تا مسیری برویم.
آیه با دیدن ماشین رنوام کلی فحش بار اردوان کرد.
ـ میون اون همه ماشین تو نمایشگاهشون اینو واسه تو گذاشت کنار.
ـ اولش می خواست منو حرص بده ولی بعد که دید خم به ابرو نمیارم، خودش کلی حرص خورد
مخصوصا که در و همسایه بهش تیکه هم میندازن که به زن اولت نمی رسی. حالا هم چند وقت یه
بار می گه اگÙ
لطفا صبر کنید...
