پارت هشتاد و چهارم :


نامزد آیه که تماس گرفت، آیه قصد رفتن کرد و من هم حاضر شدم تا همراه هم تا مسیری برویم.
آیه با دیدن ماشین رنوام کلی فحش بار اردوان کرد.
ـ میون اون همه ماشین تو نمایشگاهشون اینو واسه تو گذاشت کنار.
ـ اولش می خواست منو حرص بده ولی بعد که دید خم به ابرو نمیارم، خودش کلی حرص خورد
مخصوصا که در و همسایه بهش تیکه هم میندازن که به زن اولت نمی رسی. حالا هم چند وقت یه
بار می گه اگÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۹۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️