پرتویی در تاریکی به قلم سعیده براز
پارت هشتاد و سوم :
با این که مجبور به ازدواج اردوان شدم و حالا هم راضی به ادامه ی زندگی با او نیستم، اما به خودم
اجازه ندادم به اردوان خیانت کنم. فقط گاهی زهیر پیام می داد تا مرا در جریان مسائل خانه قرار دهد
با هم در ارتباط بودیم و دیگر هیچ.
باید اول از اردوان جدا می شدم و بعد به دنبال خواسته ی قلبی ام می رفتم.
به قول بانو الان بدون مرتکب شدن گاهی چنین اتفاقاتی برایمان رقم می خورد، وای به حØ
لطفا صبر کنید...
