ساریژ به قلم اکرم رشیدی (آناهیل)
پارت چهل و سوم :
۲۲ماه قبل(دی)
دستش را زیر چانه مشت کرده بود و با نگاهی مبهوت به ستوده نگاه میکرد که در حال مشاوره به بیمارش بود، همان دختری که چندروز پیش قبل از اینکه نوبتش بشود، پشیمان شده و رفته بود، همان که دیدن نگاه سرد و پراز غمش دل روجا را لرزانده بود!
_ اگه نخوای یا نتونی تمام وقایع رو برام تعریف کنی، نمیتونم بهت کمک کنم!
دختر دست از جویدن لبش برداشت و کلافه سرتکان داد.
_
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
🤔🤔
۳ ماه پیشم
1این همون کاریه که به روجا هم می خواست پیشنهادش بده اون لعنتی،این دختر همونه بهش زنگ زد می خواد بمیره😡
۷ ماه پیشاسرا
1دختره یکی ازهمانهاکه برای پرهام کارمیکنه🙏🤔
۸ ماه پیشزهرا
2به نظرم عاشق روجا شده ولی چون هم سن دخترش نمیتونه باهش ازدواج کنه داره کمکش میکنه تا به اون چیزی که روجا ارزوش برسه
۱ سال پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
❤️❤️
۱ سال پیشاکرم بانو
3این دختره از پرهام حرف میزد؟
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

راحله
1نظر بدون نه ولی قصد دارد مال خودش باشد