پارت سی و نهم :


ستوده دور از چشم بیمارش به روجا نگاه کرد و از دیدن خستگی در چشمان او لبخند زد. با صدای خانم جوان نگاهش را به سوی او کشاند.
_ آقای دکتر می‌شه من رفتم خونه شماره‌تون رو بگیرم شما بگید بیاد اینجا؟
آن‌قدر این یک‌ساعت حرف زده بود و از خودش راهکار داده بود که ستوده چانه‌اش را روی دستان مشت‌شده‌اش گذاشته و خیره‌اش شد.
_ می‌دونم دکتر! می‌دونم توقع زیادیه... به هرحال شما زندگی و

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.