پارت سی و سوم :

آهی کشیده و مانده بودم سر درد و دل را از کجا شروع کنم. می‌خواستم یک جوری خاله را دور کنم‌ و حالا تنها راه درخواست از عمو طاها بود اما مشکل این بود که نمی‌دانستم از کجا باید شروع کنم. حتی نمی‌دانستم گفتن تمام ماجرا کار درستی هست یا نه. اگر صلاح را در این می‌دید که همه چیز را کف دست با مصطفی بگذارد، بدبخت بودم. همین‌جور داشتم راهروی دراز دانشگاه را دست از پا درازتر به سمت بیرون گَز می‌کردÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۰۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت سیاوش در رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به... سیاوش
تصویر شخصیت امید در رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به... امید
تصویر شخصیت ماهلین در رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به... ماهلین
آخرین نظرات ارسال شده
  • Fateme_m

    1

    خیلی عالی بود عزیزم🥰 من تازه فهمیدم خاله مهری زن عمو طاهاست😂 یعنی دو تا داداش دوتا خواهر و گرفتن بابای ماهی با مامانش و عموش هم با خالش ازدواج کرد😄

    ۲ سال پیش
  • م.م

    0

    شایدم همینطوری شوهرخالش رو عمو صدا میکنه

    ۱ سال پیش
  • سارا

    0

    آدم سوپرایز میشه از جذابیت رمان چقدر عالی داره پیش میره.

    ۲ سال پیش
  • فاطمه ❤️

    1

    ممنون فاطمه جان، که با این همه مشغله باز هم به فکر مخاطبانت هستی 🌸🌸 فک کنم فاطمه ها کلا پر مشغلن😁من کلا درکت میکنم نگران نباش.🌟💜🌟💜

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    عالی بود مرسی فاطمه جونم گل کاشتی عزیزم ❤️❤️

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    حالا ببینم زور کی بیشتر میچربه تو یا عمو طاها🤭🤭

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    اوه اوه ماهی به چه کسی گفتی تا برنگردی ولکن مامعله نیست🤭🤭

    ۲ سال پیش
  • م

    0

    خب مثل اینکه یه بیماری همه گیر بوده این زودپز بودن،نرگس دوهفته ای،زینب یه هفته ای،ماهی دو روزه عاشق شدن🤣🤣🤣

    ۲ سال پیش
  • م

    0

    فکر کنم این عمو طاها خودش وظیفه خطیر برگردوندن ماهیو بعهده میگیره،اینجوری که عصبانی شد

    ۲ سال پیش
  • م

    0

    خسته نباشید وتشکر برای اینکه بااینهمه مشغله ودرگیریهای احساسی بازبه فکر وظیفه اید بعضیا یه رمان رو دوسه سال طول میدن یه اطلاعیه هم نمیزارن منتظر نباشی🙏😘❤️

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر ابی

    1

    خدا لعنت کند نرگس اومد درست کنه گند زد از زحمات شما ممنونم عالی بود خسته نباشید

    ۲ سال پیش
  • ساناز

    1

    💙🤎🩶💚🩵🧡💜🤍❤️💛

    ۲ سال پیش
  • آمینا

    1

    وای عمو به کسی نمیگه تا برگردی شهرت و کشورت😅😅😅

    ۲ سال پیش
  • پرنیا

    2

    خدا بهت قدرت و توان بده عزیزم مرسی که وظیفه شناسی،ممنون که اول به بیمارا رسیدگی میکنی خوب و بد همه جا هست ما کنارتیم عزیزم ❤️❤️🦋🦋

    ۲ سال پیش
  • مهلا

    1

    💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜

    ۲ سال پیش
  • اکرم بانو

    3

    خداقوت خانوم علی ابادی،واقعاشغل سختی دارین،من که ازشیفتای بیمارستان متنفرم ودیگه نرفتم، بعصیاهستن که فقط برای اعتراض زاده شدن شمااهمیت ندین،همین ک خوب وسلامت باشیدبرای ماکافیه

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️