سرآغازی نو به قلم سعیده براز
پارت سی :
ـ سلام مهری ....خوبی زن داداش؟
ـ سلام گلم ...بیا بغلم که دلم برات یه ذره شده.
بعد از اینکه همدیگه رو بغل کردیم به مهری گفتم:
ـ حالا چرا تو کافی شاپ قرار گذاشتی ؟!....میومدی خونه ام دیگه؟
ـ اینجوری بهتره ترسیدم اون نادر دیوونه تعقیبم کرده باشه .....گفتم اینجوری اگه دنبالمون باشه می فهمیم و فرصت برای پنهون شدنت هست ولی اگه مستقیم میومدم خونه ات آدرس اونجا رو پیدا میکرد.
ـ باید بب
مطالعهی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۶۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
Maryam
3سلام نویسنده جان ممنون از رمان قشنگتون عالی بود نادیا چقد خانومه پیمان کجا این زنو پیدا میکردی خاک بر سرت هنوز فکر خاطره ست اون ازدواج کرد و تموم شد الان باید هوای نادیا رو داشته باشی
۲ سال پیشم
4خیلی خوبه نادیا، مثل خاطره شادوفعال نیست اما هم اعتمادبنفس بالایی داره از تواناییاش مثل خیاطی وآرایش گری خوب استفاده میکنه از پس زندگی خودش برمیاد محتاج پیمان نیست
۲ سال پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
دقیقا
۲ سال پیشرقیه
4ینی پیمان زن بهتر از این کجا میتونست پیدا کنه خاک برسر بی لیاقتش از هر انگشتش یه هنر میباره
۲ سال پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
والا بخدا
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

آنیا
2واقعاخاک برسرت پیمان توفکرکی هستی هنوز نادیاروبچسب خره😑