پارت پنجاه :

برخلاف شب‌های قبل که تا دیر وقت روی ایوان می‌نشست و خیره به ستاره‌های کم‌جان آسمان، فکر می‌کرد. ساعت به ده نرسیده بود که رختخواب‌ها را پهن کرده و روی تشک دراز کشید. چکاوک با پارچ آب و دو لیوان خالی وارد اتاق شد، آن‌ها را بالای سرشان کنار دیوار گذاشت و با خنده گفت:
_ امروز یه جوری پدرتو درآوردم که از خیر شمردن ستاره‌ها گذشتی و زودتر از من افتادی تو رختخواب!
سروین لبخند کمرنگی به

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!