پارت چهل و هشتم :

فربد سر به زیر شد و زیر لب گفت:
_ معذرت می‌خوام عمو، ولی داره دروغ میگه، می‌خواد اعصاب منو به هم بریزه. می‌دونه نقطه ضعف من خودشه، داره بازی می‌کنه باهام.
در میان آن جمع گیج و گنگ، چکاوک تنها کسی بود که معنای این بحث عجیب را می‌فهمید. خودش هم قدمی جلوتر رفت و گفت:
_ دروغ نمیگه فربد. بهتره چشماتو باز کنی و دست از این احساس کورکورانه‌ت برداری. یه نگاه به ظاهرش بنداز، حال خرابشو نم

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!