پارت صد و چهل و دوم :
مهوا وارد اتاق شد. با دیدن حولههای تمیز و لباسهای خواب که برایشان روی میز، کنج اتاق گذاشته بودند، لبخندی از شرم بر لبانش نشست.
خودش را در آینه نگاه کرد. موهایش را نبسته بودند و فقط تاجی از گل روی سر داشت که ریسههای مرواریدیاش لابهلای موهای بلندش بود. آهسته کفشهایش را درآورد و کناری گذاشت. خیلی خسته بود و از اول صبح، حتی لحظهای استراحت نکرده بود. روی صندلی نشست و پاهای برهنه
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۲۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
Ftm
2خدایا خودت میدونی چمه الهی آمین🤲🏻👀
۱ سال پیشمریم گلی
1خدا رو شکر که مهوا و آرش بهم رسیدن ،امیدوارم ندا پیام آور خبرهای بد براشون نباشه ،ممنونم نگار جون 🙏🌹💐
۱ سال پیشزهرا
1وای خدا😂ارش اول صبحی منویادنویدانداخت که مهدیس(اگه اسم زنش درست گفته باشم) توعروسیشون حامله بودبعدش نسیمم صحبتاشون شنیدوفهمیدحامله است وای چقدرمن بااون رمان خندیدم وناراحت شدم برای نسیم برای مهدخت دقیقا مثل همین رمان وبرای مهوا.همیشه عالی بودی وهستی به امیدموفقیتای بیشتر🥰😍😘
۱ سال پیشFtm
1نگار جون زودتر پارتو بذار دیگه خابمون گرفت دیروقته🥱
۱ سال پیشFtm
1اینا که هنوزعروسی نکردن چرا تو یه اتاق گذاشتن بخابن انگاری شب زفافشونه🤔👀🤨
۱ سال پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
عزیزم... همونطور که به اون دوست عزیز دیگه هم گفتم، این رسم متفاوته و بعضی خانوادهها مشکلی ندارن و بعد از عقد داماد اونجا موندگار میشه
۱ سال پیشزهرا
2نگارجون مرسی عزیزم مثل همیشه عالی بود🌹 ممنون ازت
۱ سال پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
خواهش میکنم عزیزم، ممنون از انرژی و همراهیتون❣️😘
۱ سال پیشفاطیما?
2بسیار عالی بود عزیزم🥰 لذت بردم❤️
۱ سال پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
خوش بشینه به نگاه قشنگتون، مرسی عزیزم❣️♥
۱ سال پیشZarnaz
2نگار جونم مرسیییی بابت این همه پارتی که گذاشتی دستت طلا❤️💋کلی بوس بهت ❤️❤️حال کردم با پارتهات💋❤️خیلی چسبید 💋❤️
۱ سال پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
نوش نگاهتون، به افتخار خودتون و انرژیهای بالا که کلی کامنت گذاشتین... ممنون از همگی♥♥♥♥♥👏👏👏👏👏👏
۱ سال پیشZarnaz
2دستت طلا نگار جونم مثل همیشه گل کاشتی عزیزم 😍😍خیلی خیلی حالا کردم با این پارت هات😍😍
۱ سال پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
خوش بشینه به نگاه قشنگت عزیزم، ممنون از شما و همهی بامعرفتا و مهربونایی که کامنت میذارن♥❣️
۱ سال پیشهدی
2ممنون نگار جان
۱ سال پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
خواهش میکنم عزیزم، ممنون از همراهی شما♥❣️
۱ سال پیشسمانه
4ممنون نگار جون به خاطر این پارت ها عالی بود
۱ سال پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
خواهش میکنم عزیزم، ممنون از همراهیتون❣️
۱ سال پیشم
2دست گلت درد نکنه نگارجون،خیلی خوب بود چند پارت گذاشتین،عاشقانهاشم خوب بود دیگه بیشتر ازاین من که دوست ندارم پیش بره🙏😘
۱ سال پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
خواهش میکنم عزیزم، خوش بشینه به نگاه قشنگتون. ممنون از همراهیتون❣️♥
۱ سال پیشانا
3ممنون از پارت های که گذاشتین بلاخره عقد کردن آیا آرش می ره زندان ؟
۱ سال پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
خواهش میکنم، ممنون از همراهیتون❣️
۱ سال پیشزهرا
2ارش خان یکم سنگین باش بابامردی گفتن بزاردودقه بگذره بعدصداتون بره بیرون خجالتم خوب چیزیه وای مهواچه حرصی بخوره ازدست این
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

شادان
1چقد قشنگ بود بالاخره بهم رسیدن .. ان شالله همیشه به شادی باشن کنارهم ...