پارت صد و چهل :

صبح روز بعد، وقتی آفتاب تازه از لب دیوار به داخل حیاط سرک کشیده بود و گنجشکان، پرسروصدا لابه‌لای درختان از این شاخه به آن شاخه می‌پریدند، بساط سفره در خانه‌ی حبیب چیده شده بود. همگی دور سفره جمع بودند و برای انجام کارها، مشورت و برنامه‌ریزی می‌کردند.
آقایان مسئول خرید میوه و وسایل برای تزئینات اتاق عقد شدند. دخترها و خانم‌ها هم باید به آشپزی، رفت‌وروب خانه و تزئین اتاق می‌رسید

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۲۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • آمنه

    0

    یعنی این سهند حتی مرده اش هم ول کن مهوا وحامی نیست پارتهای عالی بود

    ۱ سال پیش
  • یلی

    0

    آخی فک میکردم نرجس بانو مخالف باشه حالا میبینم ن😍😍🥹

    ۱ سال پیش
  • یلی

    0

    واییییی چ یهویی گف دوست دااارم😍🤏🏻😍😍😭

    ۱ سال پیش
  • زهرا

    2

    اول که دیدم نرجس باقضیه ازدواج ارش ومهوا کناراومده تعجب کردم وفک میکردم مخالف باشه اماباحرفی که گفت هرچی ارزوی که برای امیرداشتم میخوام برای ارش باشه معلوم شدفقط خوشحالی ارش براش مهمه

    ۱ سال پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    دقیقا چون امیر رو از دست داده، توجهش به آرش زیاد شده و بیشتر واسش مهم شده. من خودم از وقتی یه برادرم رو از دست دادم، توجهم و وابستگیم به برادر دیگه‌م خیلی بیشتر شده

    ۱ سال پیش
  • زهرا

    1

    عزیزم خداوندرحمتش کنه به شماهم صبربده انشالله خداعمرباعزت به برادردیگه تون بده و سالهای سال بادل خوش کنارهم باشین

    ۱ سال پیش
  • زهرا

    2

    ارش همچین میگه اون قدرنوه دورت بریزه که ندونی بکدوم برسی انگاری نقل ونبات بریزه دوروبرنرجس🤣یکی ازدوستان گفته بودمهواتوعقدحامله نشه باشناختی که ازارش داریم قبل عقدمحضری مهواحامله نشه صلوات🤣

    ۱ سال پیش
  • زهرا

    2

    بلاخره مهواهم اعتراف کردگفت که دوست دارم اخ اون لحظه چقدربرای ارش شیرین بوده😍

    ۱ سال پیش
  • زهرا

    2

    اخ ازدست این ارش فقط داره لحظه شماری میکنه برای بعدازعقد

    ۱ سال پیش
  • اسرا

    2

    فداکاری آرش حامی که درحق مهوا میخوان انجام جالبه ولی حامی واقعاگناه داره وقتی گفت هیچکس منتظرم نیست 😔🙏

    ۱ سال پیش
  • ساناز

    1

    ❤️🩶🤍💜🧡🩵💚💛🤎💙

    ۱ سال پیش
  • هدی

    2

    منم دوس دارم بچه هاشون رو ببینم😁

    ۱ سال پیش
  • Ftm

    3

    میگم مهوا چه صمیمی شده بامامان آرش هنوز هیچی نشده 😂😂😂اصلا انتظار نداشتم بگه مامان.انگاری چن ساله عروسشونه

    ۱ سال پیش
  • Ftm

    3

    یعنی ندا وی میخاد بگع که ضدحال زد این وسط یه روز خوش نباس داشته باشیم از دست اینا یعنی اه😐

    ۱ سال پیش
  • Ftm

    3

    چه راحته هاا همینجوری درو باز کرد رفت تو اونم قفل نکرده بوده 😂😂

    ۱ سال پیش
  • Zarnaz

    2

    هورااااا چقدر قشنگ رفت برای خریدن حلقه به 😍به منم دلم خواست بیاین منم ببرین 😍دستت طلا نگار جون ❤️💋

    ۱ سال پیش
  • م

    1

    خوبه اینطوری صداقت داشتنش فقط در حرف نبوده،زندگی مشترک همینطوری باید باشه نه اینکه یکی تنهایی بار مشکلات بدوش بکشه اون یکی دربی خبری فکرای بدی دربارش بکنه

    ۱ سال پیش
کپی شد!