پارت صد و چهل و سوم :

خودش هم به حرف خودش دوباره هر هر خندید. یه نگاه به دستم انداختم و یه نگاه به زنه که نفس کش گویان داشت نزدیک می اومد. خدایا خودت به جوونیم رحم کن من چه بدونم این بچه اینجاست؟ از کجا بدونم که اصلا این مرده داد می زنه؟
نگاه بیچاره ای به میترا و دانیال انداختم.
- چی کار کنم الان؟
دانیال بازوش رو بلند و دستش رو مشت کرد.
- من پشتتم.
بی میل سر تا پاش رو از نظر گذروندم.
- تو که فوتت کن

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • سارا

    5

    *سیم ظرف شویی**زردک*😂🤚🏿😐

    ۵ سال پیش
  • لی لی

    7

    اونجاییکه اومدن زنه رو توصیف کرد یاد برنامه کودک پاندای کونگ فوکار افتادم اون گاو هاهستن شاخ های بزرگی دارن

    ۵ سال پیش
  • Sa_r_a

    5

    وقتی ویاناداشت اومدنِ زنه رو توصیف میکرد با اون گرد و خاکی که راجبش حرف زد هر کی نمیدونست فک میکرد یه گاوی چیزی میخواد بهشون حمله میکنه💔😂

    ۵ سال پیش
  • منم دیگه ای بابا

    11

    *** ندارم ، چرا همون عکسا رو اینجا نمیزارن؟؟؟😐

    ۵ سال پیش
  • یاسی

    7

    چن تا چیز راجبه شخصیت ها... توی *** عکساشون هس! ویانا خیلی بانمکع... میترا هم خیلی خوشگله... اینجا بد افتاده! مهیار هم خعلی جاذابه! سارا ویدا جوان هستش و عمه کوکب *** لرستانیه! فقد ستاره کیه؟!

    ۵ سال پیش
  • فاطیما

    16

    اه اه اه اینقد از این بچه ها بدم میااااد😶حال میده ینی ببری یجا خفتشون کنی تا میخورن بزنیشون

    ۵ سال پیش
  • حنانه

    16

    ویانام مثل خودمه رو موهاش حساسه 😂😂😂 اییی دماغ🥴🥴🥴

    ۵ سال پیش
  • اهوو

    15

    زردک دلقک چقدرم اسم دانیال برازندشع😂عالی ولی کم بود من منتظر بودم امروز برن پیش این دعا نویسه ...ولی خوب 😣

    ۵ سال پیش
  • /:

    16

    میگه بیام دماغ بچمو بکنم تو حلقت😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂

    ۵ سال پیش
  • زلزله

    25

    عالی بود😂زردک دلقک😂اونجایی که اومدن زنه رو توصیف میکرد خیلی باحال بود😂سه تن دربرابر یه تن😂بچه ام خب خیلی بدجنس بود😂جا عمه کوکب خالی،میدید این سه تا ترسیدن شدن میرفت از زنه تقدیر تشکر میکرد😂😂

    ۵ سال پیش
  • بتوچه

    11

    عالیییییی✗😍😍😍😍

    ۵ سال پیش
  • بنده خدا

    12

    ایشش دماغ بچمو بکنم تو دهنت😰😂😂

    ۵ سال پیش
  • پانیذ گلی

    14

    عوق ؛ میخاست دماغ بچشو بکنه تو حلق ویانا

    ۵ سال پیش
  • نرگس

    13

    واییییییی عالی انرژی مثبته کلا این رمان دمتون گرم واقعا😘😍فقط ابهت زنه 🤣🤣🤣🤣

    ۵ سال پیش
  • 1234

    11

    مرسی بازم مثل همیشه عالی بود نویسنده جون ممنون فدات شم عالی بود👌👌👌👌👍👍👍😍😍😍😍❤❤❤❤❤😘😘😘😘😘😘😘😅😅😅😅😅😅😄😄😄

    ۵ سال پیش
کپی شد!