پارت هشتاد و چهارم :

ـ صحرا فایده ای نداره.
ـ این حرف ها مال قبل از اینه که اینجوری همه مونو دور هم جمع کنی، الان تو سه تا نوه و یه زن داری که می خوان حال تو خوب بشه.
بالاخره پدر قبول می کند و برای صبح فردا از دکترش وقت می گیرد.
با این که هنوز از دوری الیاس استرس می گیرم اما مجبورم با ترسم مقابله کنم، الیاس را پیش نازنین می گذارم و همراه پدر به مطب دکتر می روم.
دکتر شانس بهبودی پدر را سی درصد می داند

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    1

    چرا همیشه باید دلتنگ کسی باشم صحرا چقدر قشنگ گفت🥺🥺❤️❤️

    ۱ سال پیش
  • اسرا

    0

    گفت الیاس پیش زیباگذاشتم درصورتی که یاسمن 🙏

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️