ساریژ به قلم اکرم رشیدی (آناهیل)
پارت بیست و پنجم :
_ خب لطفا بگید من قراره اینجا چیکار کنم؟
ستوده ماگ را روی میز گذاشت و گوشیاش را برداشت. در حالی که انگار دنبال چیزی درون آن میگشت لب زد.
_ تو قرار نیست کار خاصی انجام بدی، چون من منشی دارم...
بلند شد و ایستاد.
_ یعنی چی استاد؟ ولی شما گفتین...
نگاه جدیاش را از گوشی کند و به نگاه کنجکاو روجا گره زد.
_ هول نباش!
این را با لحنی محکم و خالی از هر گونه عطوفت ادا کر
مطالعهی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.