تلالو هور به قلم نازنین هاشمی نسب
پارت نود و ششم :
«داوین»
جرعهای از قهوهی داغِ غوطهور در فنجان یشمی رنگِ میان دستانم را نوشیدم و با انگشت اِشاره، اندکی پردهی کرکرهای را بهسمت پایین متمایل کردم. به
درب باز اتاقِ منشی خیره ماندم، بعد از دوساعت از شروعِ ساعات کاری، خبری از مهرو نبود. هنوز نیامده بود.
تا لحظهای پشت میزم مینشستم، تمام هوش و حواسم حول و محور مهرو میچرخید. نمیتوانستم حتی ذرّهای روی کارم متمرکز
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۴۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
ممنونم گلم🌻✨
۲ سال پیشم.ر
1به به دل داوین خان رفت😊😊چقدر نگران شده
۲ سال پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
بله درسته🥹 خیلی ممنونم از همراهیتون🌻🙏🏻
۲ سال پیشمهتاب
1چقدر نگرانی های داوین دلنشینه ...😊
۲ سال پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
ممنونم مهتاب جان🌠💚
۲ سال پیشملودی
2ای خدا حالا چی میشه؟؟این عاشقانه ها جلوی چشمِ دراومده یِ پاشا😀😂😂کاش از حرص بمیره؛ ولی قطعا قدرت این عشق خیلی زورش بیشتر از پاشاس مرسی نازنین جان 😍🤗😘
۲ سال پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
مرسی ملودی خوشقلب🩷😍 ممنونم از همراهیت😍🌷
۲ سال پیشفاطمه ❤️
1دل نگرانی هاش هم قشنگه داوین جون 💜💜💜😁کاش زودتر ربط این دوتا رو بفهمه وکمکش کنه
۲ سال پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
مرسی فاطمه قشنگم🌼💚
۲ سال پیشپری
1نازنسن جان مگه داوین به مهرو نگفت دوستش داره؟تو پارتهای قبل گفت که حتی باماشین برد بیرون از خونه آقا بزرگ. پس الان چرا بعداز ویرایشها داشتان تغییر کرد؟متوجه نمیشم
۲ سال پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
سلام پری جانم. 💚 درسته اونقسمت از رمان حذف شده و اندکی رمان تغییر کرده. سعی کردم یه نموره به رمان هیجان بیشتری بدم. مرسی ازت🩷✨
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

نشمین
1مرسی نازنین جان ویرایش رمان خیلی عالی شده منتظر بقیه رمان هستم