خیال گلستان به قلم ساناز لرکی
پارت نود و سوم :
تاریکی مطلق که بر فضا حکم میراند ربطی به روشنی روز نداشت. بیشتر تجسم افکاری بود که در سراپردهی ذهن پرنیان جولان میداد. ترس وجودش را مسخر میکرد و فاصله به فاصله اضطراب به جانش زخم میزد. کی قرار بود آرامش مرهم شود؟ بیقراریاش از آن جهت بود که دیگر انتظار برگشت مهرداد را نمیکشید؛ نه به خاطر اینکه دوستش نداشت نه. به خاطر اینکه درها همگی بسته شده بودند. چون اگر او میخواست بر
مطالعهی این پارت کمتر از ۲۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
فاطمه زهرا
0خیلی این پارت خوب و قشنگ بود...به دل من که خیلی نِشَست...شعر هم قشنگ بود خیلی...شاعرش خودتی دیگههه؟
۱ سال پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
عزیزم حافظ بوده
۱ سال پیشفاطمه زهرا
1میزان اطلاعاتم در همین حده متاسفانه😂😔
۱ سال پیشفاطمه زهرا
0من پرنیان و کامل درک میکنم...از نظر من ادم هرچقدرم از زندگیش بگذره میتونه دیگه اون عشق و نسبت به عشق اولش نداشته باشه ولی نمیتونه فراموشش بکنه...مثلا خاله ی من داشت تعریف میکرد میگفت من جونمو واسه شوهرم میدم اصلا نباشه میمیرم ولی خب غم اونو هیچوقت نمیتونم فراموش بکنم حتی اگه حسی نداشته باشم بهش:)
۱ سال پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
مرسی از تحلیلت
۱ سال پیشفاطمه زهرا
0فکر کنم پارت مورد علاقه م از رمان این پارت باشه!❤️ 🩹
۱ سال پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
❤️🎈
۱ سال پیشفاطمه زهرا
0از نظرم خیال گلستان یه رمان اموزنده هم هست...این پارت پر از دیالوگا و حرفایی بود که میشه ساعت ها روشون تامل کرد!
۱ سال پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
❤️🎈❣️
۱ سال پیشفاطمه زهرا
1وقتی رمانای نویسنده ها زمان خوندنشون زیر ده پونزده دقیقه ست یا حتی زیر ده یا پنج دقیقه...رمانای ساناز تخمینی نزدیک نیم ساعت زمان میبره خوندنشون😂🩷🍭چقدر خوبه نویسنده به این خوبی داریم🌊🖇
۱ سال پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
فاطمه اون شب پارت رو گذاشتم. حال روحیم اوکی نبود...نصف شب...کامنتهات پشت هم میاومد...حس بسیار خوبی بود
۱ سال پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
فاطمه اون شب پارت رو گذاشتم. حال روحیم اوکی نبود...نصف شب...کامنتهات پشت هم میاومد...حس بسیار خوبی بود
۱ سال پیشسمانه
0ممنون ساناز جون عالی بود من اصلا دلم برا مهرداد نمیسوزه و خوشحالم که پرنیان بهش اطمینان داد که بهش برنمی گرده چون مهرداد اوایل برگشت الناز خیلی سرخوش و خوشحال بود و تمام پل های پشت سرش رو خراب کرد
۱ سال پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
پس الان باید خوشحال باشی...❤️😘
۱ سال پیشزهرا
0خیلی زیبا بود ممنون❤️😘
۱ سال پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
🎈❤️
۱ سال پیششکوفه
0ممنون ساناز جون قشنگ بود مخصوصا به زمین خوردن مهرداد امیدوارم بیشتر تاوان بده راستی مگه نگفتین دوتا پارت اینکه یکی بود بانو جاااااان
۱ سال پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
🎈❣️
۱ سال پیشپرنیا
0با تموم اشتباهات و آزاری که مهرداد به نازی و پرنیان داد،ولی اینجا وقتی که گریه کرد وقتی که خودش با تموم درموندگیش قبول کرد که در حق زن و بچش بد کرده واقعا دلم براش سوخت خیلی زیااااد😔😔😔 و پرنیانی که به این نتیجه رسیده که هشت سال از زندگیش سوخت و به باد رفت،وابستگی زیادش به مهردادهم ناراحت کنندس
۱ سال پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
مرسی بابت کامنتت
۱ سال پیشنسترن
0سپاس فراوان بابت این پارت بانوی نویسنده
۱ سال پیشآمنه
0رمان ها نوعی زندگی رو می بینیم که نتیجه آن هم نوشته میشه وانسان یاد میگیره هر کار چه نتیجه ای دارد حالا میگم ای کاش مهرداد بگه چقدر بابت پدر پرنیان داده که پرنیان اون رو پرداخت کنه تا توی دوراهی نباشه وحتی از کیان هم نگیره که بعد ها نتواند از خودش دفاع کند به خاطره پولی که بهش داده
۱ سال پیشآمنه
0عالی بود زندگی درواقع هر انسان رمان هست که می توان نوشت که همه دوست دارند خوب باشه اما این نتیجه اعمال ما هست من رمان شما هم نتیجه کارهایی که شخصیت ها در آن کارهایی که کرده اند را به شخصیت ها می دهید واز همه توجه خوشم میاد رمانتون عالیه
۱ سال پیشم.ر
0بسیار عالی پیش بسوی عاشقانه کیان وپرنیان خسته نباشی ساناز جان💞💞💞
۱ سال پیشفاطمه زهرا
0خسته نباشی ساناز...دستت درد نکنه❤
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
0فک کنم من مریضم که کیان رو میخوام اما مهرداد رو هم دوست دارم🤭🤭🤭