پارت چهل و سوم :
ریوند راضی سرش را تکان داد، با انرژیی زیادی نگاه مشتاق پناه را پاسخ داد و ذوق زده گفت:
- پس تو کنترل کنندهی عنصر آتش به حساب میآیی. واقعا تبریک میگویم.
پناه سرش را به نشانهی تشکر تکان داد و با حیرت ادامه داد:
- وقتی آتیش رو توی دستم گرفتم واقعا حس عجیبی داشت، اصلا داغ نبود بلکه سرد و ملایم به نظر میرسید.
دستش را ذوق زده بالا آورد و با چشمهای گشاد شدهاش از سر هیجان گÙ
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
ساجد
0مرسی واقعا قلمتون عالیه ...همیشه با خودم میگفتم چطور دوهزارو پانصد سال پیش بنایی ب باشکوهیه تخت جمشید ساختن یعنی واقعا احتمالش هست از جادو استفاده کرده باشن؟
۱ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
ممنونم که مطالعه کردید. منم همیشه به همین فکر کردم، اخه چطور واقعا وقتی الان همچین تکنولوژی ای هست و نمیشه اون موقع چطور می تونستن. دو حالت بیشتر نداره یا اون زمان ادم ها خفن تر از الان بودن که به لطف و خواست خدا بوده یا اون موقع جادو داشتن که بازم به لطف خدا بوده قطعا از این دو حالت خارج نیست.
۱ سال پیشاکرم بانو
2چرا نیل رام رفت تو کما،عجب مودی این دختر
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
افرادی که از افسردگی رنج میبرن دقیقا اینطوری مودی هستن.
۲ سال پیشA-a
3خیلی زیبا وتخیلی بود ممنونم خسته نباشید🥀🌿🥀🙏
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم.
۲ سال پیشنیلوفرآبی
1قشنگ بود مرسی خسته نباشید میخواستم بدون چطور میتونم رمان کابوس افعی روبخونم چون تو برنامه رمان باز نمیشه از گوگل هم موفق نشدم
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
توی پروفایل کاربری من توی بخش نویسندگان برید از اونجا می تونید بخونید توی سایت. به پشتیبانی اپلیکیشن میگم ممنونم که اطلاع دادید.
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

طوفان
0چقدر عجیب چرا عکس هُما رو نیست 🧡💛 و خیلی برای نیل ناراحتم 🥺🖤